داستانک زیبا

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

پسری دختر زیبایی رو تو خیابون دید.... شیفته اش شد ....

چند ساعتی باهم تو خیابون قدم میزدند ...

که یهویه مازراتی جلوی پاشون ترمز کرد . . .

دختره به پسر گفت :

خوش گذشت اما من همیشه نمیتونم پیاده راه برم .... کار نداری؟!! بای ...!

دختره نشست تو ماشین

راننده بهش گفت : خانوم ببخشید میشه پیاده بشی؟ ... من راننده این آقا هستم !!!!

 


موضوعات مرتبط: خواندنی های جالب
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:58
برچسب‌ها : داستانک,زیبا,